Detroit: Become Human

بررسی دموی بازی Detroit: Become Human

بازی های مرتبط

یکی از بزرگ‌ترین کارگردانان صنعت بازی‌های ویدئویی قرار است در ماه آینده آخرین ساخته‌اش را روانه‌ی بازار کند. دیوید کیج که تابحال دست روی هر پروژه‌ای که گذاشته توانسته آن را به یکی از جنجالی‌ترین و البته موفق‌ترین بازی‌های زمان خودش تبدیل کند تا کنون آثاری چون فارنهایت و هوی رین را پیش‌کش دوستداران دنیای بازی کرده است. بازی‌هایی که پشت سر هر کدام حرف و حدیث‌های بسیاری هست و مخالفان و موافقان سبک و سیاق بازی‌سازی کیج هرکدام درباره‌ی آن‌ها نظراتی دارند. فارغ از تمامی خوبی‌ها و بدی‌ها از نظر من بازی‌سازی که می‌تواند تا این اندازه بازیکنان را به دو دسته‌گی بیندازد و طرفداران سرسخت و مخالفان سرسختی برای خود دست و پا کند، بدون هیچ بحث و گفت و گویی برنده‌ی میدان است. این که عده‌ای این بازی‌ها را می‌پرستند و عده‌ی دیگر شدیدا آن‌ها را می‌کوبند نشان می‌دهد کارگردان توانسته اهداف خود را به درستی پیاده کند و آن‌هایی که ارزش کارش را درک کرده‌اند، عاشقش شده‌اند. حال دیگر مهم نیست متاکریتیک چه عددی را کنار نام بازی قرار می‌دهد. در حالی که این سطرها را می خوانید، دیگر زمان چندان زیادی تا انتشار بازی جدید دیوید کیج باقی نمانده و انتظار چندین ساله‌ی طرفداران بازی‌های او حالا دیگر به سرانجام می‌رسد. پیش از این همه‌ی خبرگذاری‌ها و وبسایت‌های مرتبط با بازی‌های ویدئویی پر بودند از اخبار مربوط به بازی God of War و حال و هوای این بازی بود که تا مدت‌ها بر جامعه‌ی گیمرهای جهان سایه افکنده بود. اما حالا نوبت به دومین بازی انحصاری مهم سونی در سال ۲۰۱۸ رسیده است تا قدم به میدان گذاشته و مقابل دیگر بازی‌ها صف‌آرایی کند. صد البته ما نیز (که همچنان طرفدار آثار کیج هستیم!) قبول داریم که بازی جدید او بدون شک یک شمشیر دو لبه است. اما طبق نمایش‌هایی که از این بازی دیده‌ایم و بر اساس دمویی که چندی پیش از این بازی منتشر شد، می‌توانیم احتمال بالاتری را برای موفق شدن بازی در نظر بگیریم. دموی دیترویت توانست به بازیکنان اثبات کند که آنچه کیج در تریلرها نشانمان داده افسانه و دروغ نیستند. ادعاهای سازندگان را می‌توان یک به یک در ابعاد کوچک در این دمو مشاهده کرد. به همین خاطر است که احتمالا دیترویت می‌تواند به آن بازی‌ای تبدیل شود که طرفداران منتظرش هستند. در ادامه دموی بازی را بررسی خواهیم کرد و اطلاعاتی که از تجربه‌ی آن دستگیرمان شد را با شما به اشتراک خواهیم گذاشت.

دیترویت، شهر نا آرام

حتما تابحال چیزهای زیادی درباره‌ی دنیای دیترویت شنیده‌اید. در این بازی که وقایعش در آینده‌ای نه چندان دور اتفاق می‌افتند، کمپانی‌ای به نام سایبر لایف توانسته روبات‌هایی را خلق کند که درست مانند انسان‌ها حرف می‌زنند و حرکت می‌کنند. این موجودات اندروید نامیده شده‌اند و هدف از ساختشان این است که به انسان‌ها خدمت کنند و مشاغل مختلف را انجام دهند. پس از گذشت مدتی برخی از این اندرویدها نشانه‌هایی از انسانیت را از خود بروز می‌دهند. آن‌ها احساساتی می‌شوند، وابسته می‌شوند و حتی گاهی به خاطر همین احساساتشان از فرمان انسان‌ها سرپیچی می‌کنند. رفتارهای عجیب این اندرویدها جو بدی را در جامعه ایجاد می‌کند و مردم به حضور آن‌ها در جامعه اعتراض می‌کنند. داستان دمویی که برای ما قابل بازی است، دقیقا از همین بخش آغاز می‌شود. جایی که یک اندروید از کنترل خانواده‌ای که مالک او بوده‌اند خارج شده و حتی به آن‌ها حمله می‌کند و جانشان را می‌گیرد. اندروید خاطی پدر خانواده را به قتل می‌رساند و دختر کوچک آن‌ها را گروگان می‌گیرد و نیروهای ویژه را تهدید می‌کند که اگر به وی نزدیک شوند، خودش را از ساختمان به پایین پرتاب می‌کند. این نخستین باری است که جان انسان‌ها توسط اندرویدها گرفته می‌شود و پس از این اتفاق قرار است تغییرات زیادی در شهر دیترویت به وجود آید. در حالی که کاری از دست انسان‌ها ساخته نیست، سایبرلایف مجبور می‌شود آخرین دستاوردش در زمینه‌ی ساخت اندرویدها را به صحنه‌ی جرم بفرستد تا با اندروید خاطی مذاکره کند. آخرین دستاورد آن‌ها اندرویدی به نام کانر است که آنقدر پیشرفته است که هنوز به تولید انبوه نرسیده. کانر از همه‌ی اندرویدهایی که تابحال ساخته شده‌اند سرتر و ماهرتر است و به همین خاطر آن‌ها به وی اعتماد کرده‌اند تا از پس نجات دادن دخترک کوچک بر آید.

بیشتر بخوانید :  تماشا کنید: تریلر داستانی Star Wars Jedi: Fallen Order

کانر اندرویدی است که از قابلیت‌های مختلفی بهره می‌برد. علاوه بر هوش سرشار و فوق‌العاده، او به بسیاری از امکاناتی که برای یک کارآگاه لازم است دسترسی دارد. او می‌تواند صحنه‌ی جرم را با استفاده از حسگرهای پیشرفته‌ای که در بدن خود دارد، بازسازی کند و با بررسی دقیق ذره‌های موجود در محیط و رفتار آن‌ها، متوجه شود که در گذشته، در آن محیط چه اتفاقاتی رخ داده است. کانر با همین روش می‌تواند صحنه‌ی جرم را دقیق‌تر از هر انسانی بررسی کرده و به زوایای پنهانی پی ببرد. او حتی توانایی اسکن لحظه‌ای اشیاء را نیز دارد و دسترسی همیشه‌گی‌اش به دیتابیس‌های پلیس باعث شده اطلاعاتش به صورت لحظه‌ای به روز شوند. همانطور که گفتیم، در شهر دیترویت اندرویدها به هیچ وجه چهره‌ی محبوبی میان مردم ندارند. در آغاز دمو، زمانی که کانر قصد دارد به محل وقوع جرم برود، مادر قربانی را مشاهده می‌کنیم که با دیدن کانر به دست و پای او می‌افتد که «لطفا بچه‌ام را نجات بده!» اما زمانی که متوجه می‌شود او یک اندروید است، به این مسئله اعتراض می‌کند و دیالوگ بسیار جالبی از دهانش خارج می‌شود. «اون چیز رو از بچه‌ی من دور کنین!» «چرا یه شخص واقعی رو نمی‌فرستین؟» جناب کیج در همین لحظات ابتدایی، به خوبی فضا و دنیای بازی را برایمان شرح می‌دهد و روشنمان می‌کند که قرار است در دنیای دیترویت چه چیزهایی ببینیم.

اندرویدها، انسان‌تر هستند!

نخستین چیزی که در بخش گیم‌پلی توجهتان را جلب می‌کند، نحوه‌ی کنترل شخصیت اصلی است. طبق چیزی که در تریلرها دیده بودیم، شخصا تصور می‌کردم که شخصیت اصلی در محیط بازی کاملا آزاد باشد و دوربین نیز کاملا به بازیکن سپرده می‌شود تا آن را در هر زاویه‌ای که مدنظر دارد حرکت دهد. اما در دمو شما نمی‌توانید همیشه زاویه‌ی دوربین را به دلخواه مشخص کنید. محدوده‌ی دوربین در بسیاری از صحنه‌ها به زوایه‌های مشخصی محدود می‌شود و کم پیش می‌آید که بتوانید آن را به صورت ۳۶۰ درجه بچرخانید. نحوه‌ی راه رفتن کانر نیز یکی از چیزهایی است که ممکن است به تجربه‌ی بازی صدمه بزند. کنترل او اصلا روان نیست و فقط در محدوده‌های مشخصی راه می‌رود. برای مثال اگر بخواهید کانر را به گوشه‌ی اتاق دخترک هدایت کنید، به طرز نا امید کننده‌ای متوجه می‌شوید که این توانایی را ندارید. لوکیشن‌های بسیاری هستند که بازیکن نمی‌تواند در آن‌ها قدم بگذارد. به همین دلیل نیز باید تابع محدودیت‌های بازی باشید. این مسئله نیز می‌تواند به یکی از نکات منفی بازی تبدیل شود. چرا که آن حس آزادی عمل را از بازیکن سلب می‌کند و این توهم را به وجود می‌آورد که صرفا در محیطی بسیار محدود شده قرار است دقیقا همان کاری را بکند که مدنظر کارگردان است. البته راه رفتن کانر در نوع خود ویژگی‌های جذابی نیز دارد. به عنوان مثال او کاملا به صورت داینامیک حرکت می‌کند و انیمیشن‌هایش راه رفتن یک انسان واقعی را تداعی می‌کند. او همانند دیگر کارکترها در بازی‌های دیگر احمقانه با زاویه‌ی خاصی زل نمی‌زند و همیشه هم یک انیمیشن خاص را برای راه رفتن اجرا نمی‌کند. کانر گاهی رویش را بر می‌گرداند و در جهتی که شما به او فرمان می‌دهید، عقب عقب راه می‌رود. یا مثلا زمانی که مسیرتان از روی یک جنازه می‌گذرد، کانر با احتیاط پاهایش را از روی او رد می‌کند. (و در واقع شاهد برخوردها و باگ‌های فیزیکی رایج نیستیم.) کانر حتی به صورت داینامیک رویش را به سمت‌هایی که دیدنی‌های جالب‌تری دارند می چرخاند. مثلا اگر یک تلوزیون در محیط باشد، کانر حتی در حال راه رفتن به سمتی که شما دستور می‌دهید، نگاهش را به تلوزیون می‌دوزد. مکانیکی که در نوع خود جالب توجه است چون می‌تواند اتمسفری بسیار واقعی‌تر و شخصیتی بسیار باورپذیرتر را به بازی و کارکترها ببخشد.

بیشتر بخوانید :  بهترین بازی های انحصاری ایکس باکس وان که تجربه‌ی آن‌ها ضروری است

کراس-اور کلویی و بتمن

گیم‌پلی دموی بازی دو بخش اصلی داشت که به نظر می‌رسد صرفا مربوط به مراحل کانر باشند. ویژگی‌هایی که در گیم‌پلی کانر می‌توانیم از آن‌ها بهره بگیریم، در گیم‌پلی کارا و مارکوس وجود ندارند و هنوز هم نمی‌دانیم که دیگر بخش‌های گیم‌پلی از چه المان‌هایی تشکیل شده‌اند. در همان ابتدا، هدفی که کانر باید برای آن وارد عمل شود روی HUD نقش می‌بندد. هدف این است که دخترک گروگان به هر قیمتی زنده بماند. نکته‌ی جالب اینجاست که درصد موفقیت کانر در ماموریتش در بالای صفحه نقش بسته و او باید با انجام اعمال و کارهای مختلف این درصد را افزایش دهد. البته باید حواسش به این مسئله باشد که حرکت‌های نسنجیده، دیالوگ‌های چالشی و یا اتلاف وقت می‌تواند درصد موفقیت را کاهش دهد. این عدد به صورت ریل‌تایم تغییر می‌کند و شما را از چند و چون ماجرا با خبر می‌سازد. المان نخست گیم‌پلی این است که کانر باید با جست و جو در محیط، اطلاعات خود را درباره‌ی صحنه‌ی جرم بالا ببرد. مثلا او با بررسی اتاق دخترک متوجه می‌شود که اندروید خاطی در گذشته دوست صمیمی آن‌ها بوده و دخترک روزهای خوبی را با او داشته است. دانستن این اطلاعات درباره ی پرونده و اندروید خاطی می‌تواند شانس موفقیت کانر را بیشتر کند. به علاوه مسئله‌ی مهم‌تر این است که با گشت و گذار در محیط، دیالوگ‌ها و امکان انجام کارهای مختلفی برای شما باز می‌شود که در گذشته چنین نبود. این مکانیک را پیشتر به صورت بسیار محدودتر در بازی‌هایی چون Life is Strange دیده بودیم. جست و جوی محیط علاوه بر این که این امکان را به سازنده می‌دهد که داستانش را بهتر و مفصل‌تر تعریف کند، به گیم‌پلی بازی نیز ارزش فراونی می‌بخشد. چیزی که فقدانش همیشه در بازی‌های کیج حس می‌شد!

کانر همچنین می‌تواند صحنه‌ی جرم را بررسی کند و با استفاده از قابلیت‌های فرااندرویدی‌اش به سرنخ‌های تازه‌ای دسترسی پیدا کند. این بخش از بازی بسیار شبیه بخش مشابه در سری بازی Batman است. کانر با اسکن کردن صحنه‌ی جرم، وقایعی که رخ داده را به صورت یک نوار سه بعدی در می‌آورد و می‌تواند با جلو و عقب کردن آن سرنخ‌های تازه را بیابد. درست شبیه بتمن که با رفتن به حالت Detective Mode می‌توانست اطلاعاتش از محیط را ارتقا بخشد. ویژگی بسیار مهم دیگر گیم‌پلی، انتخاب‌های شما است. برعکس بازی‌های تل‌تیل، دیوید کیج توانسته از این بخش مکانیک‌های واقعی بیرون بکشد. به این معنی که انتخاب‌ها رسما یک چالش هستند و حتی انجام درست آن‌ها نیز مهارت خاص خودش را طلب می‌کند. نخستین چالش بازی این است که وقت برای انجام انتخاب‌ها بسیار محدود است و باید در فرصتی بسیار کم گزینه‌ها را مطاله کنید و به انتخابتان فکر کنید. اشتباه کردن در این تصمیمات می‌تواند پیامدهای بسیار بدی برایتان داشته باشد. این دومین دلیلی است که می‌توان انتخاب‌های بازی را یک سیستم به تمام معنا دانست. بازی راه‌های فرعی فراوانی دارد که انتخاب‌های شما، به شاخه‌های مختلفش هدایتتان می‌کنند. زمانی که دمو را به پایان رساندید، بازی یک فلوچارت را به شما نشان می‌دهد که تمامی انتخاب‌هایتان روی آن مشخص شده است. با دیدن این فلوچارت احتمالا بسیار شگفت‌زده خواهید شد. چون مسیرهای بسیار زیادی را به شما نشان می‌دهد که از آن‌ها خبری نداشتید ولی می‌توانستید به آن شکل نیز دمو را به پایان برسانید. نکته‌ی جالب توجه این است که خود بازی به عمد برخی از بخش‌ها را به رنگ زرد در آورده. این رنگ نشان‌دهنده‌ی این است که آن انتخاب و یا رخداد، قرار است بازی را تغییر دهد و نکته‌ی عجیب این است که تعداد این نقطه‌های زرد اصلا کم نیست! این دمو را می‌توانید به اشکال مختلفی به پایان برسانید. مثلا یکی از پایان‌های ممکن این است که اندروید خاطی را فریب داده و دخترک را از دستانش خارج کنید. پایان دیگر این است که کانر با قربانی کردن خود، دخترک را نجات دهد. و یا این که با شلیک به اندروید خاطی، او را از بالای برج به پایین بیندازد. در این پایان‌های چند گانه اتفاقات بسیاری رخ می‌دهد که هر یک از آن‌ها می‌تواند کل بازی را تغییر دهد. مثلا زمانی که کانر بمیرد، او دیگر قرار نیست در طول بازی زنده شود و تمام داستان بازی با دو کارکتر ادامه پیدا خواهد کرد. این یعنی ایجاد تغییرات ناگهانی در روند بازی! باورش سخت است ولی احتمالا دیوید کیج و تیمش توانسته‌اند همه‌ی این شاخه‌ها را در بازی‌شان طراحی کنند.

بیشتر بخوانید :  Kid Tripp در سال ۲۰۱۸ برای PS VITA و PS4 منتشر می‌شود

مثل هیچ‌چیز

یکی از نخستین مسائلی که توجهتان را به خودش جلب می‌کند این است که گرافیک بازی رسما هیچ همتایی ندارد! حتی God of War هم نمی‌تواند حریف زیبایی‌های دیترویت شود. (البته گرافیک فوق‌العاده‌ی بازی به این خاطر است که لوکیشن‌های محدودتر و افکت‌ها و آبجکت‌های کم‌تعدادتری دارد. وگرنه از نظر دستاورد فنی می‌توان بازی‌هایی مانند God of War و یا Horizon را در پله‌های بالاتری جای داد.) گرافیک بازی هم از لحاظ هنری و هم از لحاظ فنی ستودنی است و حتی در برخی از صحنه‌ها رسما به مرز فوتورئالیزم رسیده است. انیمیشن‌های بازی نیز به لطف وسواس بسیار بالای کارگردان در این بخش به زیبایی هرچه تمام‌تر طراحی شده‌اند. می‌دانیم که تیم سازنده هزینه‌ی بسیار بالایی را برای موشن کپچر صورت بازیگران به کار گرفته. نتیجه البته آنطور که باید و شاید طبیعی از آب در نیامده اما هنوز هم رضایتبخش و عالی است. در دموی منتشر شده، احساسات را می‌توان در صورت اندروید خاطی مشاهده کرد. اما میمیک‌های صورت او آنقدرها هم بی نقص و طبیعی نیستند! این مسئله یا به خاطر این است که بازیگر موشن کپر عملکرد بسیار بدی را از خود به نمایش گذاشته و یا این که تجهیزات انیمیشن بازی به خوبی آن را پوشش نداده‌اند. در هر صورت باید صبر کرد و دید دیگر انیمیشن‌های صورت بازی نیز به همین شکل خواهند بود یا خیر.

نکته‌ی بسیار مهم دیگری که هم در تریلرها مشخص بود و هم با تجربه‌ی دمو خودش را بیشتر نشان داد، موسیقی و صداگذاری بازی است. کیفیت و تنوع افکت‌های صوتی در یک کلام محشر است و به طرز باورنکردنی‌ای شما را با محیط بازی درگیر می‌کند. صداگذاری در دیترویت یک سر و گردن از همه‌ی بازی‌هایی که تابحال بازی کرده‌اید بالاتر است و شدیدا توصیه می‌شود برای تجربه‌ی بازی از هدست استفاده کنید. درباره‌ی موسیقی هم بهتر است چیزی نگوییم! اگر شما هم جزو کسانی هستید که محو زیبایی موسیقی تریلرهای بازی شده‌اند، با شنیدن موسیقی داخل دمو چندین برابر لذت خواهید برد. موسیقی به زیبایی هرچه تمام‌تر شنیده می‌شود و اتمسفر بازی را می‌سازد. عملکرد دیترویت در این زمینه آنچنان بی‌نظیر است که نمی‌توانم برای وصفش بازی دیگری را مثال بزنم.

کلام آخر

دموی بازی Detroit: Become Human بیشتر از ۱۰ دقیقه طول نمی‌کشد اما شخصا حدود دو ساعت آن را بازی کردم. زیبایی‌های آن به حدی است که نمی‌توان از بازی دل کند و حتی راه رفتن درون آن هم لذت بخش است؛ چه رسد به پیگیری داستان! شما هم اگر بی‌تاب بازی هستید می‌توانید این دمو را تجربه کنید و عطشتان را التیام دهید. Detroit: Become Human قرار است چهارم خرداد به صورت انحصاری برای پلتفرم پلی استیشن ۴ منتشر شود. یادتان نرود وبسایت نوین‌اسپات به محض انتشار، نقدهای وبسایت‌های بزرگ از این بازی را به صورت ترجمه شده به زبان فارسی پوشش خواهد داد.

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه

اولین نفری باشید که نظر میدهد...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

`