نقد و بررسی Death Stranding | شبیه‌ساز تنهایی انسان

بازی های مرتبط

نام بازی : Death Stranding

استدیوی توسعه دهنده : Kojima Productions

ناشر: Sony

پلتفرم: پلی استیشن ۴ و کامپیوتر

پروفایل بازی

بعضی مواقع در زندگی پیش می‌آید که دوست دارید از دنیا جدا شوید و تمام تمرکز خودتان را روی کاری که به آن علاقمندید معطوف سازید. اگر از اهالی دنیای گیم باشید، بدون شک در پس زندگی پرهیاهوی روزمره‌تان، همیشه شنیدن خبر ساخته شدن یک بازی جدید توسط بازیسازانی که زمان بسیاری از عمرتان را به پای بازی هایشان گذاشتید، شما را خشنود خواهد ساخت. شنیدن اخبار یک یا چند خطی درباره ی تولید یک بازی جدید شاید آخرین چیزی باشد که پدر، مادر، برادر و اطرافیان‌تان قادر به درک کردنش باشند و اگر هفت بار هم دنیا را به عقب بازگردانید و به زمان حال برگردید، ممکن است که باز هم خبری مثل ” رونمایی از بازی جدید هیدئو کوجیما” برای اطرافیان تان معنایی نداشته باشد، ولی برای شمایی که از بچگی وقت تان را پای خاطره بازی با عناوین کوچک و بزرگ دنیای گیمینگ کرده‌اید، شنیدن چنین خبری، به مثابه‌‌ی یک اتفاق بزرگ در زندگی‌تان خواهد بود. همگی ما از دوران کودکی تابحال سرگرم بازی های مختلف بوده‌ایم. شاید بهتر باشد جمله‌ام را چنین ویرایش کنم که من و شمایی که این متن را می خوانید، شانس تجربه نمودن و پرسه زدن در دنیای بازیهای ریز و درشت بسیاری را داشته‌ایم. یکبار چشمان‌تان را ببندید و خودتان را در بالای کوهی تصور کنید که مشرف به یک دشت سرسبز است و تا چشم کار می‌کند، منظره‌ای زیبا دیده می‌شود. دنیایی که دوست ندارید از آن بیرون بیایید. همه‌ی ما در زندگی‌مان چنین موقعیت هایی را تصور کرده ایم. زندگی راحت در یک نقطه ی بکر و دست نیافتنی، همراه با معشوقه مان. دیگر به جز این چه چیزی می‌توان آرزو کرد؟ حال چشمان‌تان را باز کنید. تبریک می‌گویم؛ شما هنوز در دنیای بی رحم تکنولوژی که هر لحظه در آن اخبار کشت و کشتار و ظلم و ستم و کرونا شنیده می‌شود یک دقیقه بیشتر دوام آورده اید. باید این اتفاق را جشن گرفت. در آشفته بازاری که از آن سخن می گویم، حتماً شما نیز با من هم عقیده اید که بازی کردن و حضور در دنیای بازیهای مختلف، درست به مانند آن است که چشمان‌مان را به هیاهوی دنیا ببندیم و خودمان را غرق در دنیایی سازیم که با قواعد و قوانین ما پیش می‌رود. دنیایی که تجربه لحظات تلخ و شیرینش برایمان لذت بخش است. البته بدیهی است که در چنین دنیای آرامی بهتر است تا جای ممکن از عناوینی که میازاکی می سازد دور باشیم. او و بازی هایش را مثل میوه‌ی ممنوعه‌ای تصور کنید که گاز زدنش، مکافات بسیاری را برایتان به ارمغان می آورد. حال اما صحبت ما درباره ی شخص دیگریست. درباره‌ی دنیای دیگریست. در ادامه همراه نوین اسپات باشید.

تقریباً 4 سال پیش بود که نیمه‌های شب به صفحه‌ی مونیتور زل زده بودم و بازی‌های مختلفی را که در E3 به نمایش در می‌آمدند را برانداز می‌کردم. خانواده خواب بودند، بسته‌ی اینترنتی ام را تازه شارژ کرده بودم، فردای آن شب بیکار بودم (مثل روزهای قبل و بعد از آن) و در رخت خواب، جوری لم داده بودم که مونیتور لپ‌تاپم در زاویه‌ای که باب میل چشمانم بودند، تصاویر را برایم به نمایش در بیاورند. در همین حال که تریلرها و تیزرهای مختلف به نمایش در می آمدند، ناگهان صفحه سیاه شد و عبارت “A Hideo Kojima Game” در سالن E3 روی پرده‌ی نقره‌ای تابانده شد. لعنت به من، آیا آنچه میدیدم واقعیت داشت؟ کسی که مرا در دنیای Metal Gear Solid خود غرق و زندانی کرده بود، با یک بازی دیگر برمی‌گردد؟

صدا را زیاد کردم. مردمک چشمانم را به سان آفتاب‌پرستی تنگ نمودم تا با دقت متوجه‌ی آنچه در تصویر میبینم باشم. تریلر به اتمام رسید و من هنوز منتظر شروع شدنش بودم. در زبان انگلیسی بعضاً برای توصیف یک اتفاق یا چیز عجیب غریب از عبارت Strange استفاده می‌شود ولی چیزی که من دیدم را انگلیسی زبان‌ها با کلمه Weird توصیف می کنند که به یک اتفاق یا چیز عجیب غریب اشاره دارد که دقیقاً نمی توان آن را توصیف کرد. نمایی از یک آسمان خاکستری، مقدار بسیار زیادی خزه و سبزه و عبارت Death Stranding! نمایش به اتمام رسید و من نامی که دیدم را به فهرست عناوین مورد انتظارم اضافه کردم. خوابیدم و صبح روز بعد درست به مانند تمام اتفاقاتی که در زندگی ایرانی زود فراموش می شوند، دیگر هیچ خاطره ای از Death Stranding برایم وجود نداشت. گویی که مغزم ریست شده باشد. به سراغ کتابخانه ام رفتم و برای بار دهم خواندن شاهکار داستایوفسکی یعنی “یادداشت های زیر زمینی” را استارت زدم. هرچند وقت یکبار به سراغ این کتاب می روم، چون عباراتی دارد که تقریباً تمامی آن ها وصف حال زندگی ملال آور خودم است. در مطلع این کتاب چنین می خوانیم که:

من آدمی مریض و به غایت زشت هستم. یک روز کلیه هایم مرا از تاب و توان خواهند انداخت. به قدر کافی انسان تحصیل کرده ای هستم که خرافاتی نباشم ولی خب دوست دارم که خرافاتی باشم…

با خواندن این جمله ی عجیب، ناگهان به یاد چیزی که شب قبل دیده بودم افتادم. کوجیما کمی مریض است، قیافه زشتی دارد و داستان‌هایی می نویسد که بعضاً مغز از سر آدم می پرانند و گاه آدم را ناامید می کنند. با این وجود فکر می کنم که زیادی به وی بها داده اند. گاهی هم به شدت کارهای احمقانه می‌کند. گویی که دوست دارد همیشه در چشم باشد. خوبی نویسنده بودن این است که همان لحظه که خواننده مطالبت را می خواند پیشش نیستی که تو را از وسط به دو نیم کند. احتمالاً بعد از خواندن دو خط قبلی من و جد و آبادم را به باد فحش کشیده باشید ولی خب قبول کنید دیگر، من برای امرار معاش در دنیای بی رحمی که از آن سخن گفتم، نیازمند آن هستم که شما را با کلماتم گول بزنم تا تایم حضورتان در سایت بیشتر شود و به همان میزان آمار گوگل به نفع ما بالا و پایین شوند تا بتوانیم پولی در بیاوریم و بازی دیگری که شما دوست دارید بعد از تجربه نقدش را بخوانید را تناول کنیم. پس کمی با من مهربان باشید و متن را تا به انتها بخوانید. قول می دهم که در پایان متن بابت حرف هایی که به کوجیما زدم عذرخواهی کنم. برای اینکه کمی از دنیای ملال آور من فاصله بگیرید، شما را دعوت می کنم به خواندن یک متن رسمی که اندک اشتباهات نگارشی و تایپی دارد ولی خب خودمانیم و کسی اینجا نیست. در همان دنیای پرهیاهویی که صحبتش را کردم، نگارش و چینش کلمات من برای هیچکس جز سر دبیر و مدیر سایت اهمیتی ندارد. همینجا باشید تا بعد از رفع حاجت ادامه ی داستان بخشی از زندگی ملال آورم را برایتان بازگو کنم.

hideo kojima

هیدئو کوجیما، کارگردان شناخته شده‌ی دنیای رسانه است. کسی که از حدود 25 سال پیش، بصورت تمام‌وقت خود را وقف ساخت عناوین مختلفی کرده که نام بسیاری از آن ها در شمار بهترین بازی های تاریخ صنعت گیمینگ ثبت شده اند. او یکی از داستان‌سرایان بی همتای عرصه ی گیمینگ است. ایده‌ی  Metal Gear Solid وی، اگرچه در اوایل دوران جوانی‌اش از سوی بسیاری از منتقدان، همکاران و شرکت‌ها مورد استقبال قرار نگرفت، اما همین که وی نخستین نسخه از بازی متال‌گیر را راهی بازار کرد، به همه ثابت نمود که جزو آن دسته افرادی است که اگر حرفی بزنند، پای حرف‌شان خواهند ماند. کوجیما قرار بود یک ژانر جدید به دنیای گیمینگ اضافه کند و آن هم ژانر مخفی کاری بود. او می‌توانست با سرمایه‌ای که در اختیار داشت، درست به مانند کارگردان‌های دیگر، بازی‌های آرکید و عامه پسند بسیاری بسازد و احتمالاً در دوران جوانی به پول هنگفتی دست پیدا کند ولی تصمیم گرفت راه فرعی و پر پیچ و خم تری را بپیماید. او اثری ساخت که در آن رد پایی از جنگ و خشونت وجود داشت ولی از تیر و تفنگ و سر و صدا خبری نبود. او هسته ی اصلی گیم پلی نخستین عنوان از مجموعه متال گیر را مخفی کاری تعریف کرد و بر پایه ی همین اصل، ابعاد دیگر بازی خود را ساخت و راهی بازار نمود. مجموعه متال گیر در طی سال‌ها با نقد و تمجیدهای بسیاری مواجه بوده است. این بازی از سوی بسیاری از منتقدان، یکی از جاودانه‌ترین عناوین تاریخ بازی هاست. اگرچه نسخه ی Phantom Pain حسن ختامی بر مجموعه ی مذکور بود، ولی یاد و خاطرات این مجموعه، با گیمرهایی چون نویسنده ی این مطلب تا ابد باقی خواهند ماند. نویسنده از قضای حاجت بازگشت.

بیشتر بخوانید :  احتمال عرضه‌ی Death Stranding برای PS5

بابت وقفه ای که پیش آمد متاسفم. به داستان من بازگردیم. کمی از Death Stranding برایتان بگویم. این بازی توسط موتور گرافیکی Decima توسعه یافته است.  اگر از آن دسته افرادی هستید که زیاد درگیر و دار اسامی نیستید باید بگویم که قبل از Death Stranding، بازی‌هایی چون Kill Zone و Horizon Zero Dawn نیز از این موتور گرافیکی استفاده کرده بودند. شرکت Kojima Productions بعد از کش و قوس های بسیاری که با Konami برایش پیش آمد، در سال 2015 خود را به عنوان یک شرکت مستقل معرفی کرد. تقریباً دسامبر 2015 میلادی بود که کوجیما اعلام کرد با سرمایه گذاری شرکت سونی، قصد دارد که عنوان جدیدی را راهی پلی استیشن کند. در E3 سال 2016 بود که تریلر معرفی بازی برای نخستین بار به نمایش در آمد و برق از سر من و گیمرهای دیگر پراند، چرا که یکی از محبوبترین کارکترهای دنیای سریال های تلویزیونی یعنی نورمن ریداس، بعنوان شخصیت اصلی داستان Death Stranding معرفی شد. کوجیما به فکر ساخت عنوانی بود که بتواند رابطه ی بین خوب و بد، زشت و زیبا و مرگ و زندگی را به خوبی به تصویر بکشد. در فلسفه ی کوجیما که متاثر از فلسفه مشرق زمین است، صفات انسانی بسیاری چون نوع دوستی، وفاداری و تعهد، از خودگذشتگی و ایثار به چشم می خورد. او کارگردانی است که به راحتی قادر به خلق موقعیت هایی به غایت عاطفی و اخلاقی در پس زمینه ای بس اکشن و هیجان انگیز است. کوجیما خود آدم خوش مشرب و اهل مسافرت است. او را تقریباً هرگز در یکجای ثابت نمی توان یافت ولی مشخص است که در پس ظاهر شلوغ و پرمشغله ی وی، مغز متفکری وجود دارد که سرشار از ایده ها و حرف هایی است که هرگز زده نشده اند. زمانی که بازی برای نخستین بار معرفی شد، دلم قرص بود که ایده و کانسپتی که قرار است به آن پرداخته شود، بسیار ظریف و ایده آل خواهد بود. کوجیما را می توان همان استنلی کوبریک دنیای گیمینگ به حساب آورد. کارگردانی تابوشکن که از هروسیله و روشی برای به تصویر کشیدن ایده های بکر خود استفاده می کند.

روز‌ها از پی هم می‌گذشتند و من هرروز به میزان عطشم برای چشیدن مزه‌ی Death Stranding افزوده می‌شد. حدود دو سال از نخستین باری که چشمم به Death Stranding خورد گذشت و در جریان یکی دیگر از همایش های E3 تریلری از گیم‌پلی بازی به نمایش در آمد. عجیب بود. دیگر خبری از مخفی‌کاری های مختلف بیگ باس خبری نبود. حتی بازی ترسناکی نیز به نظر نمی‌رسید. شخصیت اصلی داستان چه چیزی را روی دوش خود حمل می‌کند؟ کوجیما برایمان چه به ارمغان آورده بود؟ شبیه‌سازی برای حمالی؟

تصمیم گرفتم که تا روز عرضه‌ی بازی خواندن و دیدن هرچیزی که به این بازی مربوط می‌شد را تحریم کنم و خودم تجربه کنم که کوجیما، این قهرمان دوران کودکی من، برایم چه آشی پخته است. بازی منتشر شد ولی من آماده نبودم. دستگاه Play Station ام را برای تعمیر به نزد یکی از کلوب داران محل برده بودم. او میگفت که یکی دو روز کار دارد. یکی دو روز برای منی که حدود سه سال برای بازی منتظر مانده بودم بسیار سخت می گذشت. تصمیم گرفتم تا وقتی که بازی به دستم می‌رسد کمی از نقدوبررسی های موجود در اینترنت را مرور کنم. چیزی که میدیدم را باور نمی‌کردم. گستره‌ی نمرات بازی به قدری وسیع بود که نتوانستم به جمع بندی خوبی از سوی نقدها دست یابم. عده‌ای بازی را بعنوان بدترین اثر ساخته شده توسط کوجیما خطاب می کردند و برای دیگر، شاهکاری تکرار نشدنی لقب گرفته بود. به راستی کدام یک از دو گروه راست می گفتند؟ می‌دانستم که عده بسیاری از منتقدین از سر لجبازی و انتقاد به جریان هایی که کوجیما پشت‌شان بود نمره پایین به بازی داده اند ولی برایم باورکردنی نبود که تعدادی از همان منتقدان در سایت های دیگر، به نمره ای به جز 10 از 10 برای توصیف بازی راضی نبودند. ناامید از نظرات و نقدهای بسیاری که پیش رویم قرار گرفته بود، سعی کردم تا جایی که بازی برایم اسپویل نشود، ویدئوهایی که خود کوجیما در آن ها بازی اش را توضیح میداد را نگاه کنم. گمانم این بود که برای فهمیدن Death Stranding باید دنیا را از نگاه کوجیما تماشا کرد. او در یکی از ویدئوهایش می‌گفت که گاه برایتان پیش آمده که خودتان را جدای از دنیا بپندارید و شدت تنهایی روح تان را مورد حمله قرار دهد. این جمله مرا به فکر فرو برد. چقدر شنیدن چنین حرف هایی از کوجیما برایم بعید و دور از ذهن به نظر می رسید. تقریباً روزی نبود که کوجیما پستی در اینستاگرام یا فضای مجازی درباره ی خود و زندگی هیجان انگیزش منتشر نکند. شنیدن کلمه ی “تنهایی” از زبان مردی که تقریباً شاید هرگز در زندگی تنها نبوده باشد و دایم مشغول کار کردن بوده برایم عجیب بود. ما ایرانی ها واژه ی تنهایی را خیلی دوست داریم. همیشه دوست داریم که خودمان را جدای از دیگران بپنداریم. این احساس در بین جوانان هم سن و سال خودم بیشتر است. برای جوانی که تا 25 الی 30 سالگی خود هنوز خیلی از بدیهیات زندگی را تجربه نکرده و یک دل سیر نخندیده، صحبت درباره ی تنهایی و یکه تازی همیشه مسرت بخش است. چرا که پیش خودش فکر می کند که در دنیای تنهایی خود تنها نیست و افراد تنهای دیگری نیز هستند که بتواند با آن ها به سلامتی تنهایی که تنها همراه وی بوده جشن بگیرد. در همان ویدئو که صحبتش را می کنم واژه مهم دیگری به گوشم خورد. کوجیما اعلام کرد که بازی جدیدش تولد یک ژانر تازه در دنیای بازیهای کامپیوتری است. پیش خودم گفتم که نکند علت نمرات کم بازی، آن باشد که تعریف درستی از ژانر در بین مردم و منتقدین وجود نداشته و آن ها چون بازی را نفهمیده‌اند، با آن ارتباط برقرار نکردند و نمره ی کم دادند؟

بیشتر بخوانید :  طراح Death Stranding اطلاعات بیشتری از این بازی را فاش کرد

Death Stranding

طبق تعریف دیوید نونان که یکی از شناخته‌شده ترین زبانشناسان و نویسندگان حوزه‌ی زبانشناسی و تحلیل گفتمان است، ژانر به هرگونه فعالیتی گفته می‌شود که رد پایی از زبان در آن به چشم بخورد. ژانرها را مثل قالب های مختلف کیک پزی در نظر بگیرید. شما مواد و محتویات تولید کیک را درون هر قالبی که بریزید به شکل همان در می آید. ژانر به نویسنده یا سازنده، الگو و دورنما می دهد تا در افق آن اهدافی که می خواهد به آن ها دست یابد را تماشا کند. به طور مثال وقتی می‌گوییم فلان فیلم در ژانر تخیلی ساخته شده، نباید انتظار داشته باشیم که چیزی به جز پرداختن به تخیل و خیالات هسته ی اصلی آن اثر باشد. خب شاید پیش خود بگویید که دانستن تعریف صحیح از ژانر به چه درد ما می خورد؟ ما آمده ایم که نقد بخوانیم، نه اینکه وقت مان را پای دلنوشته‌های شما هدر دهیم. حرف صحبت من اینجاست که کوجیما قبلاً یکبار با ساخت نخستین قسمت از سری Metal Gear ژانر مخفی کاری را به صورت رسمی وارد صنعت گیمینگ کرده بود. حال بعد از گذشت این همه سال، یکبار دیگر با واژه ی ژانر به سراغ مان آمده و این یعنی چیزی که کوجیما خلق کرده یا باید شاهکار باشد یا آنقدر ضعیف باشد که در زمانی کوتاه، دیگر حرف و حدیثی درباره اش زده نشود، چرا که یکی از شروط لازم برای بقا و حفظ ژانر آن است که بتوانیم آن را به عنوان یک الگو برای خودمان قرار دهیم و خصوصیات و استانداردهای مرتبط با آن را در اثری که خلق می کنیم، بازتاب دهیم. یکی از دلایل اینکه بسیاری از مردم دنیا منتظر بازی Cyberpunk 2077 هستند این است که منتظرند ببینند استودیوی CD Projekt RER چگونه بازی خود را روی فوندانسیون ژانر پانک بنا می نهد.

 در حال تفکر به همین افکار روشن فکرانه و اشتباه بودم که تلفنم به صدا در آمد و خبر آمد که دستگاهم آماده است. ناگهان از یک اندیشمند تراز اول تبدیل به جوانی احساساتی و ذوق زده شدم که سه ماه کار کرده تا بتواند 1 بازی برای پلی استیشن اش بخرد و فقط باید عاشق دنیای گیمینگ باشید که چنین عشقی را درک کنید. به قول نیچه، رقص ما برای کسی که از دور صدای آهنگ را نشنیده، احمقانه به نظر می رسد. شتابان به مغازه رفتم و بعد از رسیدن به خانه دستگاه را راه اندازی کردم. روی شروع دانلود زدم و با سرعتی که قبلاً نظیرش را ندیده بودم یعنی 150 کیلوبایت بر ثانیه، مشغول به دانلود بازی Death Stranding شدم که 55 گیگابایت حجم داشت. بازی را اجرا کردم.

Death Stranding

Death Stranding تماماً چالشی برای ایمان و صبر شماست. گویی کوجیما می خواسته اثری بسازد که شما را با خودتان رو به رو سازد. اینکه به شما بفهماند، چقدر آدم صبور یا عجولی هستید. بخاطر همین است که بازی خود را یک ژانر جدید توصیف می کند. او حق دارد. بیشتر زمانی که در بازی حضور دارید به تنهایی سپری می شود. به قول عرفا و ریش سفیدها، آدم در تنهایی بیشتر خود را می شناسند. در کتاب “و نیچه گریست” اروین یالوم، نقل قولی از نیچه می خوانیم که می گفت “تنهایی و افسردگی، بهایی است که برای شناخت خود می پردازی. هرچقدر که عمیقتر به زندگی بنگری، به همان اندازه، تنهاتری.”. بازی شما را درون دنیایی وسیع تنها می گذارد و فقط یک دوربین را همراه تان می کند. شمایید و این دنیای پهن آور بازی که تقریباً 80 درصد از تایم 60 ساعته‌ی گیمپلی بازی را صرف راه رفتن بین نقاط مختلف بازی خواهید کرد. این بازی به دنبال آن است که بفهمد، شما برای رسیدن به اهداف تان چقدر حاضر به تحمل سختی ها و مشقت های مختلف هستید. بازی “راه رفتن درست” را چالش اصلی شما درون این بازی قرار می دهد. پس خودتان را برای هرچیزی که به نحوی با راه رفتن در ارتباط باشد آماده کنید. کوجیما علاقه بسیاری دارد که از ساده ترین چیز ها معانی شگرف پدید بیاورد و برای همین کار به سراغ پیش پا افتاده ترین عمل یک انسان یعنی راه رفتن می رود؛ اما محدود به آن باقی نمی ماند و از پس راه رفتن، مفاهیمی چون طریقت و سیر سلوک را به تصویر می کشد. شما بعد از به اتمام رسیدن بازی یقیناً تبدیل به فردی صبورتر و آرام تر تبدیل خواهید شد. فرم بازی به قدر کافی برای همگان عجیب و غریب است ولی محتوایی که در پس این راه رفتن به شما ارائه می شود بدون شک ارزش آن را دارد که دست به کنترلر ببرید و حداقل 20 ساعت از آن را تجربه کنید و بعد تصمیم بگیرید که آن را ادامه خواهید داد یا خیر. بازی به طرز شگفت آوری روی اعصابتان خواهد رفت و از سوی دیگر به زیباترین شکل ممکن، پاداشی به شما خواهد داد که روح و روان تان بابت سختی هایی که تحمل کرده اید ارضا خواهند شد. در طول مسیر، بارها و بارها کوجیما را بابت آنچه ساخته با فحش ها و ناسزاهایتان مورد عنایت قرار خواهید داد و از سوی دیگر، به تعداد دفعات زیاد او را بابت ساخت چنین اثری خواهید ستود؛ پس در هیچ لحظه‌ای از بازی تصور نکنید که بازی چیزی جز پیاده روی برایتان در چنته ندارد.

کانتکست و فضایی که بازی در آن رخ می‌دهد جامعه ی آمریکاست که توسط نیرویی شیطانی کنترل می‌شود. نیرویی که باعث شده مردم در انزوا زندگی کنند و خبری از تمدن و جمعیت بسیار نیست. شما در نقش مامور پستی هستید که باید محموله‌های مختلفی را به مردم برسانید. پس چالش دیگری که به سراغتان می‌آید این است که حدود نیم ساعت الی چهل دقیقه با کوله باری بر دوش، مسیری را بپیمایید که نیروهایی تحت عنوان BT سعی می‌کنند شما را به سمت مرگ به پیش برانند و اجازه ندهند که شما نقش میانجی‌گری و وساطت خودتان را با مردم دنیا به خوبی ایفا کنید. بسته های پستی ممکن است در طول مسیر آسیب ببینند. اگر میزان آسیب از حدی فراتر رود، باید بیخیال آن محموله شوید و کل مسیری که آمده‌اید را بازگردید و این دقیقاً همان لحظه ایست که احساس مرگ و ناتوانی به سراغ تان خواهد آمد و با خود خواهید گفت که “ای داد بیداد، این همه مسیر را بخاطر هیچ و پوچ پیمودم”. بازی از شما انتظار دارد که چنین لحظاتی را در ذهن و روان خودتان شکست دهید و به محض رساندن بسته به هدف، احساسی شعف انگیز و بینظیر را به شما ارائه خواهد کرد که تمام سختی های مسیر را برایتان تبدیل به خاطره ای خوش می کند. هسته اصلی پیمودن مسیر بر مبنای مخفی کاری و درگیرنشدن با دشمنان است ولی در این بین سلاح هایی نیز پیش رویتان قرار می گیرند که بتوانید از خود و محموله تان دفاع کنید. بعد از سپری شدن حدود 30 ساعت از تایم بازی، به این باور خواهید رسید که هرقدم شما با سختی و مشقت برداشته می شود و کم کم این احساس به سراغ تان می‌آید که عطای بازی را به لقایش ببخشید و بیخیالش شوید ولی به شما پیشنهاد می‌کنیم که اجازه دهید بازی با روح و روان تان بازی کند و آن را ورز دهد. آنچه از شما در انتهای Death Stranding باقی می ماند به طور یقین ارزش این همه صبوری و تلاش را خواهد داشت. پس در یک کلام می گوییم که بازی Death Stranding اگرچه ظاهری چون کولبری دارد ولی در باطن شبیه سازی برای شناخت بهتر خودتان و توانایی های نهفته خودتان است. این بازی عیاری برای مشخص نمودن میزان صبر و حوصله و پافشاری و اراده شماست، پس به بازی اعتماد کنید و یا اگر خیال دارید بیخیالش شوید، قبلش مطمئن شوید که 35 ساعت از آن را تجربه کرده اید. بازی به قدری رادیکال و تابوشکن ظاهر می شود که جورج میلر، کارگردان فیلم Mad Max آن را چنین توصیف می کند:

بازی Death Stranding اثری است که شاید برای همگان ساخته نشده باشد. دنیای امروز برای تجربه این بازی آماده نیست و مردم به راحتی تجربه ی چنین اثری را نخواهند پذیرفت.

کنترل تعادل شخصیت اصلی Death Stranding و محموله های پشتش نکته مهمی است که باید حواس تان به آن باشد. قبل از آنکه پیمودن مسیر را آغاز کنید، بهتر است که کاملاً مسیر و نقشه را ارزیابی کنید تا بهترین راه را برای رسیدن به اهداف انتخاب کنید. دنیای بازی به ظاهر آرام است ولی اصلاً چنین فکر نکنید که شما را راحت می‌گذارد که به آسودگی تمام هم و غم‌تان رسیدن به اهداف باشد. در بعضی از لحظات بازی، شیره‌ی شما را با سختی بیش از حد خواهد کشید و شما را تا مرز پاک کردن بازی به پیش خواهد برد، ولی همانطور که گفتیم، بازی هدفش این است که شما را با خود همراه کند که در انتها تبدیل به انسانی صبورتر و آرامتر شوید. شاید پیش خود بگویید که من هیچ دوست ندارم که همچین انسانی باشم. مسئله این است که تصمیم شما کاملاً قابل احترام است و حق هم دارید. پولی پرداخت می‌کنید که بازی شما را سرگرم کند، ولی اگر صحبت از تبدیل شدن به انسانی بهتر به میان بیاید چه خواهید گفت؟ آیا می‌توان بدون خرج کردن از روح و روان تبدیل به انسان برتری شد؟ جواب منفی است. بازی برای تان لقمه آماده نخواهد پیچید. هدف از ابتدا آن بوده که به گیمر چیزی اضافه کند که در ادامه‌ی مسیر زندگی به دردش بخورد. بازی دقیقاً مثل شخصیت اصلی بازی در حکم یک پیک است. بازی می‌کوشد که به شما چیزی را برساند که ممکن است در زندگی‌تان جای خالی اش احساس شود. صبر و استقامتی که کارکتر اصلی بازی از خود نشان می‌دهد آنگاه که با پاداش هایی دلچسب همراه می‌شود باعث خواهند شد که بعد از اتمام بازی، زندگی اصلی تان را به چشم دیگری بنگرید. شما دیگر انسان سابق نخواهید بود. شاید در ظاهر احساس نشود، ولی در باطن، تاثیری که این بازی روی شما خواهد گذاشت در مقایسه با 60 الی 70 ساعتی که پای تکمیل کردنش گذاشتید به مراتب ارزشمندتر است.

بیشتر بخوانید :  به گفته مایکل پکتر، بازی Death Stranding برای پلی استیشن ۴ و ۵ عرضه خواهد شد

Death Stranding

در طول بازی خواهید توانست که برای خودتان مسیرهایی را بسازید و پل های کوچک و بزرگی را طراحی کنید. بازی از آنجاییکه قابلیت آنلاین دارد، شما را شگفت زده خواهد کرد. به این صورت که اگر شما در مسیر صعب العبوری یک پل بسازید، فردا اگر کسی از آن مسیر شما رد شده باشد برای تان “لایک” به جا خواهد گذاشت و این احساس خوش کمک به هم نوع در این بازی به سراغ تان خواهد آمد. مشابه این اتفاق برای شما هم رخ خواهد داد. در طول بازی مواقعی پیش می آیند که به جای پیمودن یک مسیر بسیار طولانی، می‌توانید از پل ها و مسیرهایی که مردم دیگر ساخته‌اند استفاده کنید. بازی با تنهایی شما آغاز می‌شود و همانطور هم به پایان می‌رسد ولی در طول مسیر، کمک کردن شما و گیمرهای دیگر به همدیگر باعث می‌شود که با یک تیر، چندین نشان را بزنید و هم از بازی لذت ببرید و هم به دیگران کمک کرده باشید که درد تنهایی شان کمتر شده باشد. به تمام چیزی که خواندید، موسیقی متن بی نظیر، شخصیت پردازی عالی و گرافیک خیره کننده را اضافه کنید که در انتها با اثری مواجه باشید که ابعاد مثبتش به مراتب بیشتر از ابعاد منفی آن هستند. حال نوبت به عذرخواهی من رسیده است. در اواسط متن برای‌تان نوشتم که احساس می‌کنم کوجیما کارهای احمقانه بسیاری می‌کند. حالا می‌گویم که حق با اوست. در دنیای بازی‌های ویدئویی، حضور افرادی چون کوجیما واجب الوجود است. دیوانگی‌های او راه به بازی‌هایش می‌یابند و همیشه طعمی متفاوت برای گیمر به ارمغان می‌آورند. اگر در بدترین شرایط، Death Stranding را فاجعه‌بارترین اثر کوجیما قلمداد کنیم، مزه‌ی تلخی‌اش با تمام تجربیات پیشین‌مان متفاوت خواهد بود، چرا که در بدبینانه‌ترین حالت، چیزی را در بازی او تجربه می‌کنید که احتمالاً تا آخر عمر گیمری‌تان مشابه‌اش را نخواهید دید. سوالی که پیش می‌آید این است که آیا کوجیما در معرفی ژانری که صحبتش را می‌کرد موفق عمل کرده یا خیر. پاسخ ما مثبت است ولی (همیشه هر جمله ای بعد از ولی بیاید کار را خراب می‌کند) بهتر بود که فرم و ساختار بهتری برای توضیح و شرح و بسط دادن کانسپت خود انتخاب می‌کرد. علت نامشخص بودن نمره واقعی Death Stranding در بین منتقدان گواهی بر این مدعی است. کوجیما فرمی را برای بازی خود انتخاب نموده که احتمالاً باید یک نسل دیگر متوجه اهمیت و ماهیتش شویم. اگر عینک بدبینی به چشم بزنیم، شما در بدترین حالت، گرافیک و موسیقی متنی در اختیار دارید که می‌توانید نزدیک به ده الی پانزده ساعت از آن لذت ببرید. اگر کمی منصفانه‌تر به قضیه نگاه کنیم، Death Stranding شما را حدود 30 الی 40 ساعت سرگرم خواهد کرد. اگر از لاک خود بیرون بیایید و به دنیای بازی شیرجه بزنید، خواهید دید که بعد از 70 ساعت، تمام آنچه از مقابل دیدگانتان عبور می‌کنند، ارزشش را داشته است.

جمع بندی

Death Stranding جدیدترین ساخته‌ی کوجیما، خالق مجموعه‌ی متال گیر سالید، یکی از عجیب‌ترین بازی‌هاییست که تا به حال تجربه کرده ام. این اثر به بهترین شکل ممکن تنهایی انسان را در آینده‌ای نه چندان دور، به پرده‌ی تصویر می‌کشد. کوجیما با دث استرندینگ ثابت کرد که هنوز هم نبوغی دیوانه وار در ساخت و پرداخت بازی‌ها، دارد.

امتیاز سایت

فوق العاده9

میانگین امتیاز کاربران

عالی8.2

نقاط قوت

نقاط ضعف

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه

اولین نفری باشید که نظر میدهد...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Novinspot
`